تبليغاتX
جنونی از جنس باران
سکوت میکنم.....

سکوت میکنم تا وجودت را دریابم تا باور کنم که کنارم هستی....

سکوت فضای بودنت را سرشار از تو میسازد....

تمام تفکر امروزم تویی و تمام اندیشه فردایم.....

باورم تویی باورم کن که بی تو انگیزه ای برای زیستن ندارم....

بی تو درگیر تکرار روزها و شبها میشوم.....

بی تو بیتاب میشوم ، بی تو تپشهای قلبم فقط تو را نشانه میگیرد     تپشهای قلبم فقط تو را نشانه میگیرد....      تا جایی که تنها تو آغاز و پایان زندگی برایم هستی....       

تنهایم نذار که بی تو هیچم و هیچ از من بیشتر.....

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/11ساعت 23:26  توسط من و تو | 
به من نگاه کن.....

فقط به من نگاه کن.......

به چشمهای سیاهم که همچون آینه ای شفاف تو در آن نقش بسته ای،

به نگاهم که مدام در نگاهت گره میخورد و تو به ناگاه نگاهت را از من می گیری،

یک روز به تاریخ بودنمان اضافه شد به تاریخی که کنار هم بودنمان را به من و تو تکرار می کند،

گویی میداند که من و تو گرچه از هم دوریم اما باهمیم و این راز با هم بودن ماست که ما نمی دانستیم......
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/10ساعت 22:45  توسط من و تو | 

حرفهایم را قورت میدهم تا باز با سکوت انس گیرم و تا نهایت خاموشی روم

دیگر چه سود وقتی تو حرفهایم را نمیفهمی

دیگر بهانه ای برای صحبت ندارم

من در سکوت با دلم تو را نشانه میگیرم با تو حرف میزنم اما باز مزاحمام چشمهای خسته ام بیدار میشوند و گونه کویریم را خیس میکنند

در میان جمع نشسته ام .....    اما .......

تمام وجودم از تو میگوید و اینجاست که افکارم همه از حضور توست و سکوت مرا میگیرد

تا جایی که حتی اعتراض دیگران اهمیتی ندارند.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/01ساعت 14:52  توسط من و تو | 
نمیدانم از تویی که با منی یا منی که بی توام

هرچه هست من و توییم....

از تویی که در تمام حرفهایم پنهانی و آنقدر وسیع و کوچکی که گاه در سکوت و گاه در حرفهایم

ماسیده ای.....                             حرفهای بر دل مانده و روی لب خشکیده

هرچه هست از توست٬ از تویی که پیشمی تا منی که دورم

سکوت میکنم تا همیشه با تو باشم٬ با تو که همیشه بی منی

سکوت میکنم همپای دلی باش که تا سکوت با هم بودن را دریابیم

چشم در چشم من بدوز تا تمام حرفهایم را بشنوی آنگاه میدانی علت ریزش

اشکهایم چیست؟؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/25ساعت 13:4  توسط من و تو | 
درست میگوید

 گویی تا اندازه ای حرف دل مرا نوشته است

نویسنده کتاب را میگویم  کتابی که تا مدتها خواندمش

نویسنده ای که با نوشته هایش تنهاییم را معنا دار کرد

دیگر به اینکه تنها هستم اعتقادی ندارم

حالا خوب میدانم که در گذشته های دور هم همان حس تنهای بچگی با من بود

میخواهم از حالا زندگی را باور کنم با همه بونش صبور باشم

نمیدانم میدانی چه میگویم یانه،گرچه مشکل من با تو همین ندانستنهای توست

دنیای متفاوتی داریم،من جدا،تو جدا

من و تو آن تکه پازل نیستیم که با هم ترکیب شویم تا پازل زندگیمان تکمیل شود

نمیتوانیم با هم خوب باشیم،بیا انقدر تکراری نباشیم

میخواهم از تو دور باشم GOتا تغییر کردنت را باور کنم تا بدانم من هم در گذر زمان متغییر هستم

حرفهایم تلخ نیست حداقل نه به تلخی تو

از تو دور میشوم از حالا تا همیشه تا دور شدنت را از حالا تا ابد باور کنم . . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 19:21  توسط من و تو | 
از وقتي رفتي.....

و من تنهاترين تنهاي عاشق در اين باران به ياد تو زيستم

و تو تنهاترين تنهاي بي همتاي اين عالم در اين عشق زميني

هستي.....

كاشكي ميدانستم بي تو زيستن ابتداي نابوديست

آغاز تنهاييست....

فرياد بي صدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت 22:42  توسط من و تو | 
میدانم که تو میدانی

          قشنگترین هدیه عشق دلتنگیست

                             حالا من با این هدیه تو چیکار کنم؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 23:55  توسط من و تو | 
 بازم حرفام تو دلم سنگيني ميكنه،بازم خاطره ها تو ذهنم مرور ميشه

بازم صدات تو سرم ميپيچه،بازم چهره ماهت تو ذهنم ميدرخشه

بازم لحظه هام داره با تو ميگذره ،با تويي كه هنوز نميدوني چقدر دوستت دارم

من تو را به اندازه همه  دوست داشتنيها دوست ميدارم

من تو را به اندازه همه لحظه هاي بيقراريم دوست ميدارم

من تو را به اندازه همه ثانيه هايي كه از ديدنت ميگذرد دوست ميدارم

در من باز تو تكرار ميشي تكراري كه هر چه قدر هم تكراري باشه باز دوست داشتنيه

تكراري كه فقط تويي فقط منم ،خاطره هايي كه فقط منو توايم

تو با مني درست پيش خودم،كنار من ،و من باز به چشمان تو مينگرم

دلم را به تو دادم ،به تويي كه از دلم با خبري

من تنهاييم را با دلم تقسيم ميكردم با دلي كه هميشه به حرفام گوش ميكردو پا به پام گريه ميكرد

خوش به حال دلم كه الان با تو

وقتي دلباختت شد وقتي علاقه مند تو شد رفت                 رفت پيش تو

و من تنها تر از قبل شدن تنهاترين عاشق و تو هنوز هم نميدوني كه من بي تاب توام

به من خرده نگير اگه هي بهت ميگم دلم برات تنگ شده آره دلي ندارم دو دستي دادم به تو

چون ديگه مال تو بود، حق تو بود، اما الان تنهام، تو نيستي بذار تو خيالم خودمو كنار تو ببينم كنار دل عاشقم

ميدونم خيلي اذيتت ميكنم........

مدام صدات ميزنم

مدام بهت فكر ميكنم

مدام بهت زنگ ميزدم

آخه تو كه ميدوني تنها دلخوشيه مني

تو كه ميدوني اگه نباشي شبم روز نميشه

تو كه ميدوني از انتظار متنفرم

تو كه ميدوني دوستت دارم عاشقتم

تو كه ميدوني وقتي ازت بي خبر ميشم دلشوره نابودم ميكنه يا به قول تو ديوونه ميشم

تو كه از ديوونه بازيام با خبري ميدوني چه زود نبودنت ديوونم ميكنه

پس چرا؟؟؟؟؟؟؟

چرا يهو ازم فاصله گرفتي؟چرا يهو منو تو دنياي دلتنگي رها كردي؟

چرا يهو كم پيدا شدي؟چرا بهم زنگ نميزني؟چرا زياد دلت واسم تنگ نميشه؟

چرا منو از ديدنت محروم كردي؟چرا تنها دلخوشيمو ازم داري ميگيري؟

دلت واسه ديوونه بازيهام تنگ شده؟دلت واسه گريه هام تنگ شده؟

ببين باز رفتم تو دنيايه خاطره ها

هيچكس نميتونه اين دنيارو با همه خاطره ها ازم بگيره نه تو نه مرگ

(((روزها تجلي ياد تواند ،وشبها ياد آور چهره ماهت

                                                                             و من بين بودن و نبودن در ميان شب روز درگيرم)))

دلهره داره دل، بشنو حرفاي دل، دل شكسته، ياد چشماي تو ،خاطره هاي تو ،ديگه بسه، ديگه بسه.......
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/15ساعت 14:45  توسط من و تو | 
امشبم يكي ديگه از شبهايي كه بي تو گذشت.......

انقدر چهارديواري اتاقمو به سكوت دعوت كردم كه صداي خودكارم تو سرم پر ميشه.

چه قدر قشنگه وقتي از هياهوي آدما دور ميشم و به تو پناه ميارم .

از وقتي تو نيستي از هر شلوغي بيذارم،از خانواده گرفته تا فاميلو آشنا همه بهم ميگن،

من توو خودم غرق شدم......

نميدونم شايد يه جور تنهايي باشه ولي من دوستش دارم چون با توام ،اونا كه نميدونن!!!!

موبايلمو انقدر خاموش گذاشتم كه بعضي اوقات يادم ميره يه زماني موبايل داشتم،هميشه خاموشه،

آخه وقتي تو نيستي موبايل مي خوام چي كار به كي پيام بدم؟

صداي چه كسي آرومم ميكنه؟

مشتاقو بشاش منتظر چه كسي باشم؟..................................(ديدي لازم ندارم)

امان از اين آدمايي كه دورم جمع شدن ، هر كي يه جور گير ميده

(چرا ناراحتي؟-چرا ساكتي؟-چرا كم ميخندي؟- چرا چتر نداري؟-چرا بارون مياد يا  زير بارون گريه ميكني؟

چرا زياد داخل مهمونيا نيستي؟-چرا مثل سابق نيستي؟و......) خسته شدم

فقط تويي كه منو هر طوري ميخواي ، مگه نه

فقط تويي كه با هر شرايطم كنار مياي ، مگه نه

فقط تويي كه دلت برام پر ميزنه،مگه نه

خوب براي منم همينا بسه،وقتي تو با منيو منم با توام،بذار بگم تاهستيم از اين فضوليها بوده.

امشب انقدر دلم برات تنگ شده كه عكستم آرومم نميكنه!!!!

كجايي انگار چند روزه نيستي؟شايد يه روز باشه من ميگم چند روز؟

(از دلتنگيه زياد،آخه از ديدنت من سير نميشم)

مزاحماي چشمام اومدن،اين اشكاي لعنتي،نميذارن جلوي چشمامو گرفتن نميذارن دفترمو ببينم،

انگاري نميخوان يا نميذارن جز تو من چيزيرو ببينم!!!!

بذار قطره هاش دفترمو خيس بكنن،اصلا بذار انقدر اين چشمم گريه كنه ،اين بغضه خفم كنه

شايد فاصلم با تو كمتر بشه ،شايد.........

اشكامو ببين من با تمام وجودم تو رو ميخوام از چشمام گرفته تا دلم

تو كه نيستي گريه دلمو آروم ميكنه،انگاري بغلم ميكنه تا فاصله ي نديدنتو قبول كنم

..............................................اما امشب بي تاب دلم.............................................................

گريه نكن كه سرنوشت گر مرا از تو جدا كرد

                                                                      عاقبت دلهاي ما رو با غم عشق آشنا كرد

اي درخت خشگل من روزگارت ارغوان باد

                                                                   تو دلت خورشيد و بستان من دلم تاريكو تر

                                                                

                                                     باشد اما.....روزگارت ارغوان باد 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 23:44  توسط من و تو | 
 

بعضي اوقات كه به خودم،به خودت،به همه اين آدمها كه نگاه ميكنم،خنده ام ميگيره!!!!!

هممون ميگيم:بزرگ شديم،مرد شديم،خانم شديم....اما باز داريم بازي ميكنيم!!!!

وقتي سيستم موبايلمو رو آهنگي جيغ ميذارم كه خاص باشه يا آهنگ اس ام اسمو روي يه

صداي بلند حتي صداي سوت ميذارم يا وقتي آب دهانم اذيتم ميكنه راحت تو خيابون تف ميكنم

يا وقتي حتي يه صف اتوبوسو به هم ميريزم يا از ورقو كاغذي كه نميخوام پارش ميكنم رو زمين يا يا پرتش ميكنمو ميرم بزرگ شدم .......

آره من بزرگ شدم تو بزرگ شدي ،،،براي همينه كه اينارو انجام ميديم

ميخوام يه بار از هياهوي اين آدما بزنم بيرون

ميخوام موبايلم خاموش باشه

ميخوام زير بارون خيس بشم(چتري نباشه)

ميخوام هر رنگي بپوشم كه توش حرف نباشه

ميخوام تنها پياده برم

ميخوام آروم قدم بزنم جايي كه توش چشم نباشه

ميخوام موهامو مد روزش كنم جايي كه بد نباشه

ميخوام بلند بلند گريه كنم جايي كه هيچكس نباشه

ميخوام جايي برم كه انقدر همه چيز مرد و زن نباشه

اما باز به اينجا ميرسم به همين گوشه دنيا كه مردمش فضول شدن

همه چيزارو بينشون فرق ميذارن ،رنگاي روشن مثل صورتي براي دختراس باور كن اگه يه پسر بپوشه

مسخرش ميكنن(حتي خود پسرا من ديدم)

رنگاي خشن و تيره كه تو هم ميدوني مثل سياه مال پسراست البته دخترام ميپوشن(من ديدم)

رنگاي مردونه يااااااااا رنگاي زنونه واقعا مسخرست

گريه مال دختراست

سرعت مال پسراست

بگذريم ..................................................بيخيال

ما بزرگ شديم،همه كارامون درسته،بدون نقص خوب بزرگ شدي

حالا موبايلتو روشن كن

بارون مياد با چتر بريهاااا وگرنه ميگن چتر نداري شايدم تو ميخواي پز بدي خاص باشي

زمستونه آدم برفي درست كن  يادت نره  آدم برفيتو براش اسم بذاري جنسيت بذاري

راستي رنگا يادت نره، يادت باشه بزرگ شدي!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/04ساعت 0:41  توسط من و تو | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
كاش ميدانستي باران همان باران پاييزي تنها دليل من براي دوري چتر بود!!!!
كاش ميدانستي من از بارن لبريز شدم در آن روز شيداي باراني!!!!
كاش ميدانستي زير باران كنار تو قدم زدن يك جنون بارانيست!!!!
كاش ميدانستي چتر بهانه بود كه با تو زير چتر در كنار تو باشم!!!!!

نوشته های پیشین
87/09/08 - 87/09/14
87/07/22 - 87/07/30
87/07/01 - 87/07/07
87/06/05 - 87/06/21
87/06/01 - 87/06/07
87/05/08 - 87/05/14
87/05/01 - 87/05/07
87/04/22 - 87/04/31
87/03/22 - 87/03/31
87/02/22 - 87/02/31
87/02/05 - 87/02/21
87/02/08 - 87/02/14
90/04/01 - 90/04/31
89/01/01 - 89/01/31
88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
پیوندها
دانلود سرا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM